تبلیغات
انانیات من(من و خودم سابق!)
شنبه 12 دی 1388

تا بعد

   نوشته شده توسط: م.ج ه    

 

 

چندو قتی میشه که ننوشتم، مشغول گفتمان با برادران لجنی یمان بودم، حالا هم وقت ندارم تا بعد....

نه ! امیدی به شما نیست، حقارت ، آزاد

هرچه خواهید بگویید جسارت ، آزاد

آبروی وطنم یوسف بازار شده ست

ثمن بخس ، فراوان و تجارت ، آزاد

شیختان با همه شیرینی و شهرآشوبی

فتویِ فتنه فرستاد : شرارت ،آزاد

راه بر مشت گره کرده ی مردم بستید

تا به دشمن شود انگشت اشارت، آزاد

 حرم از دست حرامی نگرفتیم که باز

پیک و پیغام فرستید که غارت، آزاد

 پاکدامن وطنم را به کسی نفروشید

خاصه این فرقه ی از قید طهارت ، آزاد

بی وضو زائر این خاک نباید! چه کسی

گفته این قوم نجس را که زیارت ، آزاد؟

الغرض معنی آزادی اگر این باشد

وقت آن است  بگوییم اسارت آزاد

 


دوشنبه 6 مهر 1388

انقلاب سبز

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

سلام
یه ایمیل داشته باشید و این گونه پیام های انقلابی را بخوانید و بخندید:
 
 
انقلاب سبز مثل باران است. گاهی رگباری است، گاهی نرم است. اما هرجور که ببارد؛ خیلی زود سیاهی را از ایران عزیزمان خواهد شست.
 

پنجشنبه یك دختربچه و پدرش در ترافیك جاده چالوس، صدها ماشین روبرویی را به واكنش مثبت ناگزیر كردند و به تنهایی كاروانی از سبزها به راه انداختند. آن دو آنقدر برای سه نفر مأمور نیروی انتظامی كه كنار جاده ایستاده بودند علامت V نشان دادند تا آنها مجبور شدند دو انگشت خود را بالا ببرند و جواب بدهند:V! و باز كنسرتی از بوق و نوربارانی از چراغهای ماشینهای عقبی و روبرویی برپا شد. به همین سادگی!

بابک داد


چهارشنبه 25 شهریور 1388

جنبش عدالت خواه/ الحیاه

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

ýقصد نقد علمی ندارم، که اصلا در قد و قواره من نیست، در دلی بود بعد از خواندن جلد ششم الحیاه...

                                                       

þزمان انتخابات نقل قولی شنیدم از جلسه مرکزیت جنبش عدالت خواه(فکر کنم شهبازی گفته بود):<<آمریکا و انگلیس و اسرائیل و منافقین و... می خواهند احمدی نژاد رای نیاره، ما هم همین طور برید ببینید اشکال کار از کجاست>>(نقل به مضمون)

þمحمدرضا حکیمی، نویسنده ایرانی که از وی با عناوینی چون «علامه»، «فیلسوف عدالت» یاد می‌شود. دکتر علی شریعتی وی را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده بود. کتاب الحیاه وی در رابطه با اقتصاد اسلامی از شهرت خاصی در کشورهای اسلامی برخوردار شده‌است. نامهٔ وی به فیدل کاسترو در رابطه با بیان مبانی اسلام بازخورد خبری وسیعی داشت. مدتی بعد یک هیأت کوبایی نیز با او دیدار کرد.حکیمی از طرفداران‌ سرسخت‌ و علاقه‌مندان‌ جدّی مکتب تفکیک شمرده می‌شود


زندگی

متولد چهارده فروردین ۱۳۱۴شمسی (۱۳۵۴ قمری) در مشهد. پدرش عبدالوهاب ، که از یزد به مشهد مهاجرت کرده بود، از معتمدین و محترمین بازار مشهد بود.حکیمی در سال ۱۳۲۰ تحصیلاتش را آغاز کرد. در سال ۱۳۲۶در حوزه علمیه خراسان وارد تحصیلات حوزوی شد و تا بیست سال از عمر خود را در حوزه گذراند. در این مدت به تحصیل دروس مقدمات و سطح، خارج، فلسفه، ادبیات عرب، نجوم، تقویم و... پرداخت. از استادان وی می‌توان شیخ محمد تقی ادیب نیشابوری، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی، آیت الله میرزا احمد مدرس یزدی، شیخ اسماعیل نجومیان، حاج سید ابوالحسن حافظیان و حاجی خان مخیری را نام برد.حکیمی اجازه اجتهاد را از شیخ آقا بزرگ تهرانی در سال ۱۳۴۸ ش دریافت کرد.

منبع:ویکی پدیا

(برای آشنایی بیشتر این  و این مراجعه کنید)

þچند سال پیش بنا بر عادت همیشگی شبی را در حرم امام هشتم(ع) بودم ،یکی از روحانیون مدعو مدرسه پریزاد داشت از گروهی می گفت در مشهد که خمس خود را در بیابان ها پنهان می کنند تا امام زمان خود برود و آنها را بر دارد...

þنقل قول دیگری هم از یکی از علما(احتمالا آیت الله مصباح):<<برای زیر سوال بردن جمهوری اسلامی بهترین کتاب اگر درست خوانده نشود نهج البلاغه است...>>

                                                                     

þالحیاه دایره المعارف حدیثی با تکیه بر اقتصاد اسلامی است که مهمترین جنبه آن ارائه تعریفی خاص از عدالت است، تعریفی خاص و محدود و یک جانبه، نتیجه این تعریف می شود...

þیکی از متون اصلی مطالعاتی دوستان جنبش عدالت خواه، الحیاه است...

þحکیمی زمانی تفسیر آفتاب می نویسد در تایید انقلاب و بعدا در جایی می گوید این انقلاب ذره ای عدالت را اجرا نکرده است(جلد6،ص777) و جایی دیگر می گوید:<<...و انقلاب حیاتی اسلامی پیدا کند و نجات یابد..>>(ج6،ص765،پاورقی اول)

þ مکتب تفکیک را بسیاری اخباری گری مدرن نامیده اند و در تحجر گرایی دوستان مکتب مشهد هم کسی شکی ندارد(که اگر دارد تا بگویم از تفسیر سوره حمد امام ، بیانات آیت الله  سیدان و....)

þکلاً نمی دانم با کسانی که با شریعتی رابطه ای دارند ، مشکل دارم....(با عرض پوزش از شهید بزرگوار بهشتی)

ýدوستان را ارجاع می دهم به یکی از جملات آقا در دیدار امسال آقا با دانشجویان :<<مصلحت خود یک حقیقت است...>>


سه شنبه 24 شهریور 1388

من و خودم

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :من و خودم ،

چندین وقت میشه که به یه فرم جالب برای نوشتن خاطرات روزانه رسیدم،فرصتی می خواستم برای بارور کردن طرح...

فکر کنم به حد مطلوبی رسیده باشم پس شروع می کنم...به حول الله...

مشکل اصلی تایپ کردنه،که...

طرح کلی اقتباسی از نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا در <<بی وتن>> رضای امیرخانی است



جمعه 20 شهریور 1388

اعتدال/فرصت طلبی

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

هوالغفور

شب قدر است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الافجر

روز بعد از شب قدر است و من نمی دانم چرا امسال سنگ شده ام ،نامفهومم

امروز را نمی خواستم سیاسی بنویسم ولی خبری از مجلس خواندم که سوختم...


 

 þاز قدیم گفته اند خیر الامور اوسطها و لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرط

 þاز همان قدیم ها هم برخی معتدل بوده اند و افرادی ژست اعتدال برمی داشتند

 þاعتدال یکی به نعل و یکی به میخ زدن نیست

 þکاری ندارم ، اگر موسوی حق باشد او معتدل است و اگر احمدی نژاد حق باشد او معتدل....

 þولی این که یکی بحواهد از هر دو آخور بخورد و یک امتیاز به این بدهد یکی به اون...اسمش اعتدال نیست

در این جریانات از این افراد کم نبودند...

 þاین را به تجربه و... میدانم که دنیا سیاه و سفید نیست و یک فرد تمام حقیقت نیست ولی ....

 þتازگی ها که نه، مدت مدیدی است که این سبک بازی کردن برخی شده است

 þدر روش شناسی این افراد سبقت گرفتن از رهبری هم مسئله ای نیست

 þاز قدیم گفته اند یا رومی روم ، یا زنگی زنگ...معنایش گرایش به تعصب نیست ولی...

 þنمی دانم فرصت طلبی بخوانم یا نه ولی نام یهتری پیدا نکردم

 

 

 

 

 


پنجشنبه 12 شهریور 1388

ندیدن آقا

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

به نام خدا

þیه خاله دارم،بسیار سیاسی،قبل از انتخابات می گفت:<<این موسوی بدتر از خاتمی است،خاتمی از آقا می ترسید، ولی موسوی بلد است چه طوری آقا را بچزوند...>>

þحوادث خیلی سریع می آید و می رود،اگر غفلت کنی از حوادث عقب می افتی ... مبادا عقب بیفتی...البته اگر هم افتادی بدان که هیچ نخواهد شد...

þشاید تویی که این مطلب را می خوانی کودتای مخملی را قبول نداشته باشی... شاید خیلی چیز های دیگر را هم قبول نداشته باشی...باشد ولی اگر فقط آقا را قبول داشته باشی، نمی توانی یک چیز را انکار کنی...آن هم ندیدن آقا توسط معترضان است....

þکم نبودند بچه های مذهبی که در این انتخابات آن طرف بودند..روی سخنم با آنان است...

þانگار همه توافق کرده اند نبینند...اعتراض که می کنند ،به هاشمی نامه می نویس اند... توبه که می کنند از امام معذرت می خواهند و ... همه کار می کنند ولی آقا را نمی بینند!؟!؟!؟

þکینه دارند ... کینه بدر و احد...طالب قدرت اند...

þچرا این خط امامی ها در امام توقف کرده اند...(وحالا به هاشمی رسیده اند)

þمعتقدم ترسو ترین آنها( و ناشی ترینشان) هما ابطحی بود که گرای اول را داد...

ýجریان خطرناکی هستند... خدا رحم کند

 


یکشنبه 1 شهریور 1388

وصیت نامه شهید لاجوردی

   نوشته شده توسط: م.ج ه    

-شهدا شمع محفل اند و شمع کارش سوختن و روشنایی دادن است...

-لاجوردی سوخت تا ما در این فضای غبار آلود روشنایی داشته باشیم...


بسم الله الرحمن الرحیم
"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین "
بار الها ! با تمام وجود می گویم : " کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه".
خداوندا ! عمری را - که بهترین نعمت بوده - از دست داده ام ، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود ؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی - انسانی مثمر ثمر افتد ؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد ؛ عمری که می توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی ، جویای راه وصول به تو باشد ؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد ، کوچکترین توشه ای بر نگرفته . لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را ، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است . خدایا ! باز هم امید و باز هم امید به فضلت ! " اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم".
خدایا ! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدتهای مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چند راهه های حیرت ِ ندانم چیست ؟ چه باید کرد ؟ امور به کجا می انجامد ؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا ، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند ! و سهل است ، بعضا تایید هم می کنند و هزاران سؤال ، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می کند ، قرار گرفته ام . اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم ، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود ، توفیق عمل بدان را پیدا کنم .
خدایا ! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم ، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها ، این مسئله را بخوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس ، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن ، موضعگیری کند ، مصداق فرموده گرانقدر معصوم "ع" است که : " مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله ، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً".
خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود . خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.
خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".
وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند ، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه ، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند ، با شهامت و رشادت ، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت ! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن ، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده ، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی ، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته ، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند ، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم ، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده ، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان ، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب ، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .
به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .
اینها همه پوچ است و بی اهمیت ! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها ، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی ، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54 ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل ، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی ، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف ، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.
هان ای خانواده عزیزم ! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !
فرزندانم ! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده ، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه " انّ مع العُسر یُسراً" داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود .
به هر صورت ، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد ، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی ، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند . به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم ، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند ، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید .
خانواده عزیز و مهربانم ! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود ، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه ، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم ، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق ، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم .
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته


یکشنبه 1 شهریور 1388

آیه نفر

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :وحی ،

آیه نفر : آیه 122 سوره توبه است كه مورد توجه بسیاری از فقها و مفسرین قرار گرفته است .

فقها و اصولیین در ذیل مبحث حجیت خبر واحد به این آیه پرداخته اند و مفسرین هم درجات تفسیر این آیه بسیار كوشیده اند .

مفسرین با توجه به شان نزول ها ، احادیث ، تاریخ و ... تفاسیر متفاوتی از آیه ارائه كرده اند كه می تواند باعث جهت گیری متفاوت در مهندسی فرهنگی و ارائه مدلهای قرآنی باشد .

نظریات مفسرین را می توان به 3 گروه كلی تقسیم كرد :

1-  نظر علامه طباطبائی (ره) ، شیخ طوسی ( به نقل از تفسیر نمونه ) و حجت الاسلام قرائتی :

این گروه آیه را این چنین ترجمه می كنند : ((سزاوار نیست كه همه مومنان ( به سوی جهاد ) رهسپار شوند ، پس چرا گروهی از ایشان كوچ نمی كنند تا در این فقیه شوند و هنگامی كه به سوی قوم خود بازگشتند آنان را بر حذر دارند

2- نظر آیت ا... مكارم شیرازی و ابن عباس ، قتاده و ضحاك ( هر سه به نقل از تفسیر مجمع البیان ) :

(( شایسته نیست مومنان همگی (به سوی میدان جهاد ) كوچ كنند ، چرا از هر گروهی از آنان طایفه ای كوچ نمی كند ( و طایفه ای در مدینه بماند ) تا در دین ( و معارف اسلامی ) آگاهی یابند و هنگام بازگشت (مجاهدین ) به سوی قوم خود ، آنها را بیم دهند ؟ شاید ( از مخالفت فرمان پروردگار ) بترسند و خودداری كنند .

   3- نظر طبری (به نقل از تفسیر نمونه ) و ابی مسلم ( به نقل از مجمع البیان 9 :

(( گروهی از مسلمانان به عنوان واجب كفایی به میدان جهاد بروند و در صحنه نبرد و جهاد به تعلیمات اسلامی آشنا شوند و به پیروزی خود بر مردمان مشترك یقین نموده و نصرت این خدا از نزدیك ببینند و چون مراجعت كردند به دوستان خود یا كفار هم وطن خود گوش زد كرده و آنان را انذار كنند .

( البته نظر شاذی از جبائی ( به نقل از مجمع البیان ) وجود دارد كه ذیل دسته اول جا می گیرد او می گوید : نشاید همه مومنان به نزد پیامبر (ص) كوچ كنند و سرزمین خود را خالی بگذارند ... و در بقیه آیه با گروه اول هم عقیده است )

علت اختلاف در تفاسیر به اختلاف در تجزیه و تركیب آیه بر می گردد (البته شاید بتوان گفت كه اختلاف در تركیب به اختلاف در تفاسیر بر می گردد ) گروه اول ضمیر در را به آن طایفه ای كه برای یادگیری احكام دین بیرون می شوند ، بر می گردانند و ضمیر الیهم را هم به قوم و اهل شهر ایشان رجوع می دهند .

گروه دوم ضمیر در رجعوا را به مجاهدان برگشت می دهند و ضمیر الیهم را به آموزنده دین و همچنین بعد از جمله ((من كل فرقه طائفه )) جمله ی ((لتبقی طائفه )) را در تقدیر می گیرند

گروه اول مخاطب آیه را مومنان سایر شهرها (به غیر از مدینه ) و گروه دوم مخاطب را مومنان ساكن مدینه می دانند

گروه دوم به شان نزولی كه ابن عباس نقل كرده است استناد میكند .صاحب مجمع البیان می نویسد : كلبی از ابن عباس روایت می كند كه چون خدا تشنیع منافقان متخلف از جهاد آیاتی فرو فرستاد ( آیه های قبلی سوره توبه ) مومنان سوگند خوردند كه به هیچ عنوان از هیچ غزوه و سریه ای تخلف نجویید و در سریه ای كه پیامبر (ص) اعزام فرمود همگی بسیج شدند و رفتند . آیه در عدم لزوم حركت عموم مومنان نازل گردید .( بر همین اساس و شان نزول لاهیجی و گروهی دیگر این آیه را ناسخ آیات قبل می دانند )

گروه اول با استناد به احادیث معصومین ( طبق قول اطیب البیان ) دلیل این مدعا را علاوه بر ظاهر آیه ، اخبار بسیاری (حدود 20 حدیث كه در البرهان و نورالثقلین و تفسیر قمی منقول است ) كه از معصومین رسیده است ، می دانند .

در این احادیث از ائمه اطهار سوال می شود كه اگر خدای نا خواسته پیش آمدی برای امام معصوم وارد شد و رحلت فرمودند ، مومنین از كجا بفهمند كه امام بعد او كیست ؟ و ائمه اطهار با استناد به همین آیه دستور به كوچ گروهی می دهند كه بروند و امام خود را بشناسند و اگر هم احیاناً فردی در این راه بمیرد مشمول آیه L( من یخرج من بیته مهاجراً الی الله ... )) (آیه 100 سوره نسا ) می دانند

در این احادیث ائمه معصومین با مشخص كردن یكی از موارد تفقه در دین دستور به كوچ و هجرت می دهند و افراد جست و جو كننده را از مهاجرین می دانند

باید دانست كه علاوه بر این دلیل مباحث فقها هم شاهدی برای این نوع تفسیر است . فقها و اصولیین در ذیل بحث حجیت خبر واحد به این آیه استناد كرده و می گویند : ((چون خدا فرموده است از هر قومی عده ای بیایند و در بازگشت آموخته های خود را به مردم ابلاغ كنند ، بدیهی است كه در بازگشت فرداًفرد با مردم برخورد می كنند و نمایندگان اعزامی به مركز ، هیئت گروهی دانش خود را تبلیغ نمی كنند ، به این ترتیب خداوند بر اخبار آحاد این اشخاص اعتبار قائل شده است ...))

با این سبك بحث اصولیین به كوچ دانش طلبان معتقدند

شاید عده ای بحث های مفسرین را بی فایده و بدون حاصل بدانند ، باید دانست كه نوع تفسیری كه از این آیه می شود در استخراج و مدل و شیوه ی طلب علم ، تبلیغ و ... تاثیر به سزایی دارد . اگر نظر گروه اول پذیرفته شود ، مومنان به كوچ برای طلب علم موظف شده اند و بعد از این هم مامور به رجعت شده اند تا به سوی قوم و قبیله خود ( یا هر گروه هدف ، برای تبلیغ ) بازگشته و آنان را انذار كنند

بعضی ضمیر رجعوا را به قوم برگردانده اند و بازگشت به سمت فقیهان و عالمان دینی را وظیفه قوم ( یا توده ای عوام ) گذاشته اند

گروه دوم كه رای به باقی ماندن در نزد رسول خدا می دهند ، تبلیغ دین را بعد از رجعت مجاهدان فی سبیل ا... می دانند

گروه سوم هم معتقد به فرا گیری تفقه دین در عرصه ی عمل ( میدان جهاد ) هستند و این را وظیفه مجاهدان می دانند كه در هنگام بازگشت به تبلیغ و انذار مردم می دانند

شاید بتوان گفت كه در مقام استخراج مدل قرآنی از این آیه تمام حالات بالا محتمل است ، مدلی ( نظر گروه سوم ) را می توان مربوط به شرایط بعد از جنگ دانست و این وظیفه را به مجاهدان و پاسداران ، محول كند كه مردم را از آنچه در جبهه ها گذشته است آگاه كرده و آنان را انذار كنند

مدل گروه دوم را می توان برای گروهی از طلاب دینی ، كه در مراكز علمی (مانند قم مقدسه و ... ) می مانند و كسب معرفت دین كرده و به هدایت و تربیت افراد دیگری كه به سوی آنان می روند ، قرار داد .

مدل گروه اول را می توان به افرادی از اقوام مختلف ( خرده فرهنگ های پراكنده در اطراف كشور و حتی فرهنگ های بزرگ خارج از مرزها ) اعمال كرد ، كه در آن فرد بعد از هجرت به مراكز مهم دینی و فراگیری علم و تفقه در دین به سوی قوم خود بازگشته و با توجه به آشنایی با فرهنگ قوم خود و نیازهای آن به انذار آنها بپردازند

مدل دیگر ( براساس بازگشت ضمیر رجعوا به قوم ) مدلی كلی برای جامعه است كه در آن همه توده های جامعه به حركت به سمت عالمان دینی و فراگیری علوم دینی و تفقه در دین تشویق می كند

در پایان به برخی از نكاتی كه مفسرین از این آیه برداشت كرده اند توجه می كنیم

·      تفسیر نور : 1) در برنامه ریزی ها و مدیریت ها جامع نگر باشیم تا توجه به مسئله ای سبب اختلال در مسئله دیگر نباشد ((ما كان المومنین لینفروا كافه ))  2) هجرت ملازم ایمان است یا برای دفاع از دین مهاجرت كنید یا برای شناخت دین ((فلولا نفر من كل فرقه )) 3) باید از هر منطقه ای افرادی برای شناخت اسلام به مراكز علمی بروند تا در همه مناطق روحانی دینی به مقدار لازم حضور داشته باشد (( من كل فرقه منهم طائفه )) 4) دانشمندی كه كوچ نكند فقیه كامل نیست (( نفر )) امام درباره كسی كه در خانه اش نشسته بود فرمودند (( كیف یتفقه فی الدین ؟ )) 5) تفقه در دین و آموزش دین به مردم واجب كفایی است (( فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه )) ( جهاد و اجتهاد هر دو واجب كفایی است ) 6) هدف از فراگیری فقه هشدار مردم و هوشیار ساختن آنان و نجات از غفلت و بی تفاوتی نسبت به مشكلات است (( لینذروا )) 7) در زمان جنگ هم نباید مسائل فكری و اعتقادی و اخلاقی مورد غفلت قرار گیرد  8) فقه فقها فراگیری احكام دین نیست ، بلكه همه معارف دینی قابل تحقیق ، دقت و ژرف نگری است 9) شناخت دینی باید عمیق و ژرف باشد 10) شرط تبلیغ دینی آگاهی عمیق از آن است 11) سخن یك اسلام شناس فقیه می تواند مورد اعتماد باشد 12) فقه در دین آنگاه ارزش دارد كه فقیه ، عالم به زمان و آگاه  به شیطنت ها و راههای نفوذ دشمن باشد تا بتواند هشدار و بیم دهد 13) برای طلاب حوزه ها دو هجرت لازم است : یكی به سوی حوزه ها و دیگری از حوزه ها به سوی شهرها و لذا ماندن در حوزه ها جایز نیست  14) برای تبلیغ و كار فرهنگی زادگاه انسان در اولویت است  15) علما باید سراغ مردم بروند و منتظر دعوت آنان نباشند 16) محور تبلیغ باید ایجاد تقوا و یاد معاد باشد 17) فقها نباید انتظار اطاعت مطلق همه مردم را داشته باشند ، چون گروهی هرگز به راه دین خدا نمی آیند ((لعلهم یحذرون ))

·      تفسیر هدایت : فقهای اسلام از سه صفت برخوردارند : اولا : ایشان از طبقه و نژاد خاصی نیستند بلكه همه از درون جامعه ی اسلامی برخاسته اند ثانیا : آنان علم فقه را در صحنه عمل اسلامی می آموزند نه در زوایای مساجد و مدارس بلكه همواره همراه رسول خدا یار رهبر دینی هستند و علم را در حین مبارزه میان جاهلیت و اسلام فرا می گیرند ثالثا : چون علم دین آموختند در جایی نمی مانند تا مردم نزد آنان بیایند ، بلكه خود به میان مردم میروند و هشدارشان می دهند

·      مجمع البیان : قاضی ابوعاصم می گوید : از این آیه مطلب دیگری بدست می آید كه ( و دوری از وطن ) خصوصیتی در تحصیل علم و فرا گرفتن احكام دین دارد و انسان می تواند در غربت چیزهایی یاد بگیرد كه در وطن برای او میسر نیست

·      تفسیر اثنی عشری : 1) تحصیل و تفقه در دین به دراست علوم دینیه بر هر مكلف واجب كفائی است ، پس عموم البته معذور خواهند بود  2) انذار قوم عوام الناس جهال ، بر محصلان علوم دینیه واجب عینی است 3) مقصود از تنذیر ، امر و نهی و ابلاغ احكام الهی است و آن متعلق باشد به استنباط و افتا ، زیرا ادا اوامر و نواهی و استنباط ، تا راسخ در غلم نباشد نتواند و به غیر شرایط اعتبار ندارد  4) (( لعلهم یحذرون )) دلیل بر تقلید قوم است  زیرا قوم بدون دلیل و ماخذ اصغا و استماع احكام الهی می كنند و قول مسموع منذر به خوف خدا عمل می نماید ، پس مقلد می باشند

·      تفسیر نورالثقلین و برهان : ( برداشت از احادیث ) مقام كسی كه در راه طلب علم وتفقه در دین بمیرد مقام شهید است

منابع  

·        ترجمه های قرآن : آیت ا... مكارم شیرازی ، فولادوند ، الهی قمشه ای

·        تفاسیر قرآن : المیزان ، نمونه ، مجمع البیان ، نور ، نورالثقلین ، برهان ، هدایت ، اثنی عشری و ....

·        مباحثی از اصول فقه ، دفتر دوم ، دكتر سید مصطفی محقق داماد


پنجشنبه 29 مرداد 1388

سنگ استنجاء و کروبی

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

 <<اما موضوع مطرح شده از این قرار است:

عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده‌اند به طوری‌که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌های خود خزیده‌اند.>>

                                                        

مهدی کروبی۷/۵/۱۳

þاین قسمت کذایی نامه شیخ به آیت ا... بود 

þقصد نوشتن در این باب را نداشتم ولی...

<< در سکوتی که از پی کودتای خرداد 60 بر ایران فرو افتاد،  بسیار تر از بسیار انسانها، از دختر و پسر، نوجوان و جوان قربانی شکنجه و تجاوزهای جنسی شدند. بسیار تر از بسیار، انسانهای میان سال و پیر زیر شکنجه از پای در آمدند.  امروز، آقای کروبی از شکنجه ها سخن می گوید. صدای او را بشنوید و در هر جای جهان هستید، به جنبش اعتراضی روی آورید. بر خیزید و بایستید تا بساط شکنجه بر چیده شود. بر آقای کروبی است که، بدون درنگ، هرچه را می داند بازگوید. بر همه ایرانیان است که مدارک را برای ممکن کردن تعقیب قضائی سران رژیم بمثابه مرتکبان جنایت بر ضد بشریت، فراهم آورند و در اختیار نهند.

     روحانیان، پاسداران، کارکنان دولت با این ننگ ها چونید؟ خدمت به نظامی که بخاطرش، تقلب بزرگ انجام می گیرد، زندان کهریزگ ساخته می شود که  گوی سبقت از زندان ابوغریب می رباید، نظام که ثروتهای ملی را به یغمای مافیاها و قدرتهای خارجی می دهد، ننگ است. این نظام جز جنایت و فساد و خیانت چکار می کند که، بخاطر حفظش، در مرداب ننگ فرو می روید و هستی ملتی را به آتش خشونت می سوزانید؟

 

28 مرداد 1388

معتمد شما  ابوالحسن بنی صدر  >>

 

 

 þمشهد بودیم ،عزیزی می گفت آقای کروبی را برخی در این انتخابات سنگ استنجاء(1) خودشان کردند...

آن وقت دلم برایش سوخت ولی حالا...

 þدارن بد جوری با نظام بازی می کنند...

þ دو سال پیش سر کلاس قانون اساسی قاسم شعبانی چیز قشنگی می گفت:<<فکر می کنید به انرژی هسته ای قضیه ختم میشه؟! نه، بعدش حقوق بشر را داریم>>

 


(1) سنگ استنجاء ،سنگی است که در صورت نبود آب با آن از بول و غائط طهارت می گیرند


پنجشنبه 29 مرداد 1388

دولت دهم

   نوشته شده توسط: م.ج ه    

لیست وزرای دولت


سه شنبه 27 مرداد 1388

تقریظ جان شیفته

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

به نام خدا

þتصمیم دارم چو فعلا وقت تایپ کردن دارم یه سری از نوشته های پراکنده قدیمی رو تایپ کنم...

þاین یه سری نوشته های قدمیه که گوشه و کنار همه جا هست و اصلا وحدت موضوعی نداره


پشت جلد اول جان شیفته اثر رومن رولان:

þنمی دونم حالا نوشتن کار صححیه یا نه ولی 240 صفحه بیشتر نخوندم...

þعالم گرداگرد ما را عالم اصغر نامیده اند و انسان - این موجود نحیف و رنجور را که اولش آب گندیده ایست و آخرش لاشه ای متعفن - را عالم اکبر...

þرولان وارد بزرگترین غار این عالم شده است و می خواهد با لامسه-که همان کلمات باشد- این فیل را در تاریکی توصیف کند...این غار همان احساسات آدمی است

ساعت 3 صبح 8/4/88


<<قیمت این کتاب جان شیفته رومن رولان به مراتب از این بیشتر است،هم تاریخ است ،هم ادبیات است ، هم اخلاق است،هم هنر است این کتاب همه چیز است،این کتاب را من سالها پیش خوانده ام>>

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دست اندر کاران هفته کتاب

30/7/75


دوشنبه 26 مرداد 1388

دل شکسته از دل شکسته

   نوشته شده توسط: م.ج ه    

به نام خدا

þقصد نقد اصولی کردن رو ندارم...

þاین یه دست نوشته قدیمیه که توی اتوبوس تهران-اصفهان بعد از دیدن فیلم دل شکسته نوشتم...یه جوششه،نه بیشتر...


-وقتی که قرار استهمه با هم خواهر و برادر باشیم

-وقتی که قرار است به تساهل و تسامح برسیم

-وقتی که قرار است همه از آرمان هایمان کوتاه بیاییم تا جامعه بسازیم

-وقتی که قرار است ....

-وقتی که قرار است بنیاد شهید رفتن گناه شود

-وقتی که قرار است عقیده داشتن گناه شود

-وقتی که قرار است همه با هم برابر شویم

-وقتی که قرار است همه عقاید برابر و محترم شوند

-وقتی که قرار است یکی دوران شود، دیگری خجیته، و آن یکی نفس...

-وقتی که قرار است همه با هم باشیم ...من و تو و او ، ((ما)) شویم

-وقتی که قرار است همه با هم کوتاه بیاییم

-وقتی که قرار است از هم نترسیم

-وقتی که قرار است رو دیگر سکه را ببینیم

-وقتی که قرار است همه چیز برایمان عادی شود

-وقتی که قرار است زندگی کنیم

-وقتی که قرار است جامعه ایده آل بسازیم

-وقتی که قرار است در جامعه ایده آل مان همه  باشند ،نه اینکه با هم باشند

-وقتی که قرار است خراب نکنیم و بسازیم

-وقتی که قرار است راحت باشیم

-وقتی که قرار است به کسی قسم نخوریم

-وقتی که قرار است آخوند هایمان بد شوند و اساتید دانشگاهمان خوب

-وقتی که قرار است دانشگاه آرمان شود، آن هم جامعه شناسی!!

-وقتی که قرار است سرداران خوبمان باغبان شوند نه...

-وقتی که قرار است...


þنقدم به این فیلم خیلی بیشتر و اصولی تر از این نوشته است که ان شاء الله باید تایپش کنم

þدر پایان باید از کارگردان و نویسنده فیلم تشکر کرد که گذاشتند بابای نفس کوتاه بیاد در غیر این صورت حتما دوران باید کوتاه می اومد دیگه....


یکشنبه 25 مرداد 1388

چپ کردن از صراط

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :دست نوشته ها ،

هو العزیز

þهیچ وقت به وبلاگ نویسی جدی نگاه نمی کردم...ولی می بینم که باید جدی بود

þهر وقت که تاریخ می خواندم(خواه اسلام بود یا معاصر) می ماندم که چگونه افراد به این راحتی چپ می کنند،می ماندم که چطور افرادی حقایق به این روشنی را نمی دیدند....؟؟؟!!!

þوقتی سرگذشت شخصیت های اول انقلاب را بررسی می کرد،از سرنوشت منافقین یکه می خوردم...از کجا به کجا رسیدند؟!؟!

þحالا که در متن حوادث هستم می فهمم که چگونه می شود این چونین شد...می فهمم که چپ کردن کار سختی نیست...ماندن سخت است...منتظری بودن راحت...

þقصد سیاسی نوشتن در این وبلاگ را نداشتم ولی دردم گرفت،دردم گرفت وقتی در بین وبلاگ های برخی از طلاب مطالبی را دیدم که...بماند نمی دانم چه طور برخی هم نوای کسانی می شوند که هیچ تناسبی با آن ها ندارند...


شنبه 17 مرداد 1388

ضرورت و نحوه مطالعه

   نوشته شده توسط: م.ج ه    

قصد کپی پیست در این وبلاگ رو نداشتم ولی حیفم اومد اینو نخونید...

 ضرورت و نحوه مطالعه   



مطالعه؛ طریق هم‌آغوش‌شدن با اسرار.مطالعه‌نداشتن؛ مشكل جهان امروز. مطالعه؛ طریق هم‌افق ‌شدن با جبرائیل.. مطالعه؛ عامل ورود در دنیای فكر انسان‌های بزرگ.....علمای دین؛ اشاره‌كننده به اهل‌البیت.... مطالعه‌؛ باب ورود به عالَم عقل فعال..المیزان؛ باب ورود به عالم قرآن.. امروز، مطالعه تنها راه دریافت حقایق است....مطالعه؛ مقدمة «ذكرِ بی‌نیاز از مطالعه». نباید همة اوقات یك‌جور مطالعه‌ كنیم.. دو نكته برای دانشجویان.. توانایی عجیب دانشجویان در مطالعه. اما مواظب ‌باشید:طوری مطالعه‌كنید كه به فهمی عمیق برسید.. پیشنهاد چند سیْر مطالعاتی... برنامه ‌بریزید تا برنامه ‌بشوید..فواید مطالعه در جنبه‌های فردی و اجتماعی... نحوة استفاده از مطالعه در زمینه‌های فردی و اجتماعی... جلسات اخلاقی و مطالعة زندگی‌نامة بزرگان و شهدا؛ محرّكی برای سلوك.....دنبال اندیشه‌هایی متناسب با این زمان باشید.. تفسیر قرآن؛ مقدمة انس با قرآن..زكیه از طریق عقل؛ عملی‌تر از تزكیه‌های اخلاقی... خطر دكتر شریعتی منهای شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه». سیاسی‌بودن برای انقلاب اسلامی عین دینداری است.... حوزه، تنها راه «سلوك از طریق عقل» نیست....


جمعه 16 مرداد 1388

کوهنورد

   نوشته شده توسط: م.ج ه    نوع مطلب :حکایات(مینی مال) ،

همه جا را مه گرفته بود...کولاک شدیدی بود...داشت از سرما یخ می زد...تصورش را هم نمی کرد روزی اینجوری گیر بیفتد...می توانست طناب را ببرد و توکل کند...می توانست تا صیح همان جا بماند و یخ بزند...

فردا صبح روزنامه ها نوشتند:

بزرگ ترین کوهنورد دنیا در حالی که در یک متری دهانه غاری بود ،از سرما یخ زد

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2